Wednesday 29 June 2011

قسمت دوم مصاحبه ُ امان معاشر با محترم آصف آهنگ

قسمت دوم مصاحبه ُ امان معاشر با محترم آصف آهنگ
سوال: استاد محترم آقای آهنگ، روابط همسايه ها بعد از سقوط سلطنت، با دولت افغانستان چگونه بود؟
جواب: بعد از کودتای 26 سرطان، نزديک ترين رابطه را اتحاد شوروی با افغانستان داشت زيرا کودتا به همکاری ِ عمال شوروی صورت گرفته بود. اينها داوود خان را عملا ً محاصره کرده بودند و تعداد کثيری از مخالفان خود را با راپور های جعلی توسط خود وی از بين بردند. زمانيکه محمد داوود خان متوجه شد و " کمونيست " ها را از پهلوی خود راند، مناسباتش با ايران و کشور های عربی نزديکتر شد. در دهه ُ ديموکراسی، مساله ُ آب هيرمند ميان دولت افغانستان و ايران سرو صدای زيادی بر پا نمود. با وجوديکه شاه تا آخر قرارداد آب هيرمند را امضا ُ نکرد، با آنهم محمد داوود خان و " کمونيست " ها، شاه را به آب فروشی و وطن فروشی محکوم کردند. اما به مجردی که مناسبات با اتحاد شوروی خدشه دار شد، دفعتا ً خود سردار محمد داوود خان قرارداد آب هيرمند را امضا ُ نموده و دو دسته به شاه ايران تقديم کرد. جالب اينکه دفعتا ً روابط محمد داوود خان با پاکستان نيز خوب شد. در زمان صدارت محمد داوود خان روابط افغانستان با پاکستان، بر سر مسا ُله ُ پشتونستان، تا قطع روابط رسيد. اما ديگر مسا ُله ُ پشتونستان چنان فراموش گرديد که گويا خط ديورند اصلا ً وجود نداشته است. به گواه تاريخ، پاکستان در هيچ موقعی دست از تخريب کاری در کشور ما بر نداشته و بر نخواهد داشت. خلاصه اتحاد شوروی ديد که شکار از دستش رها شده، دست به کودتا زد و بدين طريق گلیم دوصدو پنجاه ساله سلطنت احمد شاهی، بخاطر قدرت طلبی های محمد داوود خان برباد رفت.
 سوال: به نظر شما، اشتباهات اساسی اتحاد شوروی و عمال آن چه بود؟ 
جواب: روسها برخلاف ایديولوژی کمونیزم وبرخلاف نظر تیوریسين های کمونیزم در جهان سوم عمل کردند. نظر به تيوری، نخست بايد قبل از تحول، پايه های اجتماعی وجود داشته باشند، در حالیکه افغانستان فاقد پایه های اجتماعی بود. نه حزبی از طبقه ُ کار گر و رنجبر، نه کار گر زیر یک سقف، نه دهقان سرواژ و نه مزدوران وجود داشتند؛ جامعه نيز تا گلو غرق در مذهب بود. اکثريت رهبران حزب دموکراتيک خلق مربوط به قشر خورده بورژوا بودند که بصورت آماتور فعالیت میکردند و تاريخ نشان داد که آنها کمونيست نه بلکه سکتاريست بودند. خلاصه حتی يکی از پايه های اجتماعی که ذکر کردم در جامعه ُ ما وجود نداشت، لذا عمل روسها خلاف اصول کمونيزم بود. نتيجه اش را نيز تاريخ به اثبات رسانيد که تا زمانيکه پايه های اجتماعی وجود نداشته باشد، قهرا ً نمی توان تحول را بر جامعه تحميل کرد.
عمال روسها بجای اینکه مبارزه طبقاتی کنند، فقط وفقط به قتل وقتال عناصر آگاه، وطنپرست وچیز فهم کشور دست یازیدند. قتل وقتال مردم هرات ، قتل وقتال مردم چارکنت مزار ، قتل وقتال مردم کابل، قتل وقتال مردم موسی قلعه، قندهار، خوگیانی مشرقی، نورستان وغیره که نمونه ُ اين خشونت را تاريخ کم به ياد دارد.
سوال: در صورتی که شرایط عینی وذهنی برای انقلا ب آماده نبود، روسها چرا اقدام پیش از وقت نمودند؟
جواب: روسها فکر میکردند که امریکا در ویتنام شکست خورده و دیگر در آسیا مداخله نخواهند کرد. از جانب ديگر تغيير سياست موسی شفيق که توازن سياسی را در نظر نگرفت و يکصدوهشتاد درجه به جانب غرب و کشور های عربی رو آورد و بعدا ً هم در نظر نگرفتن قدرت اتحاد شوروی توسط محمد داوود خان که منجر به کودتای هفت ثور گرديد، زيرا روسها به هيچ صورت نمی خواستند که افغانستان به چنگ غرب بيافتد.
سوال: ارتباط روسها با محمد داوود خان قبل از کودتای 26 سرطان 1352 چگونه بود؟
جواب: روسها با محمد داوود خان يکسال قبل از کودتا در تماس بودند. شاه نيز از تبلیغات وتحریکات محمد داوود خان بجان آمده بود، لذا  یک قمار زد و موسی شفیق را یحیث صدر اعظم به شورای ملی معرفی کرد.
سوال: استاد محترم، لطفا ً از عملکرد های موسی شفيق در دوره ُ صدارتش معلومات دهيد.
جواب: موسی شفیق  به سرعت عمل نمود؛ با پاکستان آشتی کرد وبا ایران قرار داد آب هیر مند را فیصله نمود؛ از کشور های عربی و ايران کمک های زیادی بدست آورد؛ جوانان تند رو مسلمان را تشویق و پشتيبانی کرد که در مدت بسيار کم با ديگر حرکتهای سياسی همپا شدند. موسی شفيق، قسمی که قبلا ً متذکر شدم، توازن ابر قدرت ها را در نظر نگرفت و با تمايل بی حد به غرب و کشور های عربی سياستش را پيش برد. زمانيکه شاه جهت معالجه ُ چشمش در انگلستان بود، محمد نعيم خان نزدش رفت و از وی خواست تا محمد داوود خان را به کرسی ِ صدارت بنشاند، اما شاه قبول نکرد.
سوال: اهنگ صاحب، آیا اسنادی هم در رابطه با رفتن محمد نعيم خان نزد شاه در انگلستان و يا ارتباط سردار محمد داوود خان با روسها قبل از کودتای 26 سرطان، وجود دارند؟
جواب: امير علم، وزیر در بار شاه ایران، در جلد سوم، صفحه 141 خاطراتش چنین مینوسد:
" محمد ظاهر شاه در لندن بوده ، نعیم برادر داوود پیش او رفته وخواسته است که شفیق نخست وزیر را بر کنار وداوود را صدر اعظم نماید . شاه زیر بار نرفته در عوض عبدالولیخان را که از ترس کودتای خود عبدالولی همراه داشته است به عجله به کابل فرستاده است .عبدالولی به محض ورود قضایا را احساس میکند وبه ولیعهد پشنهاد می نماید داوود را بگیرد. ولیعهد موافقت نمی کند ومیگوید پدرم تا سه روز دیگر بر میگردد ولی تعجب ازین است که یک قطعه خود عبدالولی هم جز یاغیها  بوده است . عبدالولی به اتکای چه قدرتی میخواست چنین عمل تندی بکند. "
صفحه 122 ، جلد سه، یاداشهای علم، وزیر دربار شاه ایران:
" وزیر مختار امریکا آمد در خصوص برنامه ولا حضرت ، اوضاع افغانستان صحبت کردیم او گفت یکسال پیش داود به سفیر ما گفته بود ، اگر وضع شاه به همین طور بماند قابل دوام نخواهد بود وحالا برادرش نعیم که سابقآ وزیر خارجه افغانستان بود ومن خوب  میشناسم ،به سفیر ما یاد آوری کرده است که مگر حرف پارسال ما را از خاطر برده اید که از حرکت ما اظهار تعجب میکنید ؟ "
صفحه 124 ، جلد سوم، یاداشت های علم، وزیر دربار شاه ایران:
" عباس ارام سفیر شاهنشاه در چین که تهران است دیدنم امد ، گفت دیشب مهمان سفیر چین در ایران بودم او گفته بوده است که ما یکسال پیش میدانستیم که روسها با داود خان مشغول مقدمه چینی کودتای هستند احتیاطا ً به شاهنشاه تلگراف عرض کردم. "
شخصيت سردار محمد داود خان، منحیث یک افغان وطن پرست که طرفدار ترقی وتعالی کشور خود می باشد، سخت سوال برانگيز است.
روشنفکران ما پس از عزل محمد هاشم خان وتقرر شاه محمود خان بحیث صدراعظم، خواهان اصلاحات اداری ودموکراسی شدند؛ ملل متحد هم اعلامیه ُ حقوق بشر را به نشر رسانده بود. شاه محمود خان به صدای روشنفکران لبیک گفت؛ طبق اعلامیه ُ حقوق بشر، آزادی های را به مردم قايل شد. پس از تنفيذ قانون انتخابات بلدیه ها وشورای ملی واجازه ُ تا ُسيس اتحادیه ُ محصلین، مردم با ازادی کامل، وکلای خود را بدون مداخله ُ حکومت، در بلدیه ملی وشورای ملی انتخاب کردند؛ جمعيت های بنام ویش زلمیان ، ندای خلق و وطن بوجود آمدند؛ جراید واخباری هم از جانب جمعيت ها انتشار می یافت و مردم در اين فضای سياسی روز بروز بيشتر به حقوق خود و مسو ُليت های دولت آشنا می شدند. اما محمد داوود خان و محمد نعيم خان گليم اين آزادی ها را جمع نموده و هر کس از آزادی سخن می گفت، جايش در زندان بود.
سوال: استاد اهنگ، داوود خان در دوره ُ اصلاحات شاه محمود خان که شما فرمودید، در کجا بود و چه عکس العمل از خود نشان داد؟
جواب: قسمی که قبلا ً ذکر کردم، سردارمحمد داود خان ومحمد نعیم خان، چون نمی خواستند با شاه محمود خان همکاری کنند، بحيث سفير در لندن و پاریس ايفای وظيفه می کردند. زمانيکه انتخابات بلديه صورت گرفت و جمعيت ها و اتحاديه ُ محصلين به وجود آمدند و فضای سياسی به نفع مردم بهتر شده رفت، هر دو برادر فورآ وظایف شانرا ترک کرده به وطن برگشتند و در کابینه ُ شاه محمود خان اشترا ک نمودند. بعد از مدت کوتاهی شاه محمود خان را در حاشيه قرار دادند. اول اتحادیه محصلین را مسدود وتعدای از محصلین را از فاکولته اخراج کردند، سپس قصد ترور داکتر محمودی را نمودند که خوشبختانه موفق نشدند. جرايد ندا ُ خلق و وطن را با دسيسه سازی مصادره کرده، در انتخابات دوره هشتم  شورای ملی علنا ً مداخله نمودند و مانع آمدن دوباره ُ روشنفکران گردیدند. پس از انتخابات نيز، سران ِ جمعيت های  وطن ،ندای خلق وویش زلمیان را به زندان افگندند و بدين طريق دکتاتوری ِ دوره ُ سردار محمد هاشم خان را یکبار دیگر با همان شدت بر قرار نمودند. با پاکستان قطع رابطه صورت گرفت و با ایران هم مناسبات خوب نبود. سیاست بیطرفانه ُ کشور به نفع اتحاد شوروی تغيير کرد. اين سياست ( خارجی و داخلی ) تا آخر دوره ُ صدارت محمد داوود خان جريان داشت.
شاه مجبور شد که سیاست بیطرفی ميان شرق وغرب را دو باره مراعات نموده ودموکراسی را که در پنج سال اول صدارت شاه محمود خان برقرار بود، مجددا ً احيا نمايد. لذا محمد داوود خان را از وظيفه اش برطرف و قانون اساسی ِ جديد را با اشتراک روشنفکران به تصويب رساند.
سوال: استاد محترم، بعد از نافذ شدن قانون اساسی ِ جديد، محمد داود خان در چه موقعيتی قرار گرفت؟
جواب: در ماده ُ 24 قانون اساسی درج شده بود که اعضای خاندان سلطنتی، اجازه ُ شرکت در کار های اجرايی را ندارند، زيرا آنها از مصو ُنيت در مقابل قانون برخوردارند. لذا محمد داوود خان که جز خاندان سلطنتی بود، ديگر نمی توانست در کار های اجرايی سهيم گردد. همین موضوع این مرد متعصب ولجوج را برافروخت. مرحوم جنرال نذير کبير سراج در اثر خود تحت عنوان ( رويداد های نيمه ُ اخير صده ُ بيست در افغانستان، جلد اول، صفحه ُ 54 ) از زبان محمد رسول خان، سابق ريیس ضبط احوالات، نقل میکند: " محمد داوود خان مرا نزد خود می طلبد و برايم می گويد که مبلغ پنج ملیون افغانی نقد دارم، برایت میدهم تا به ببرک کارمل وسید ظاهرشاه بدهی که بر ضد شاه ، کابینه و شورا تحریکات نمایند و هرج و مرج براه اندازند، من پولش را نگرفتم ولی خواهشش را صادقانه بجا آوردم، اما امروز سخت از کارم پشيمانم و دعا می کنم که خداوند مرا ببخشد. "
سوال: استاد محترم، اعمال محمد داوود را در مقابل خاندان خودش ووطن چگونه ارزيابی می کنيد؟
جواب: اعمال سردار محمد داوود خان کاملا ً مستبدانه وبر خلاف حاکمیت مردم ودموکراسی بود. او نيزمانند شاه شجاع که به کمک انگليس قدرت را گرفت وبلکه بد تر از شاه شجاع با روسها وبه هدایت روسها با گروه چپ حزب دموکراتيک خلق اتحاد نمود و بر ضد ولینعم خود کودتا کرد. نتيجه ُ تاريخی ِ عمل داوود خان را می بينيم که مردم ما حدود 30 سال به اين طرف است که در تباهی، بدبختی و دربدری بسر می برند. در رابطه با خاندان خودش، روشن است که داوود خان به دست خود خاندان خود را تباه کرد.
سوال: پای روسها چگونه به سیاست داخلی افغانستان کشیده شد؟
جواب: روسها در سال 1332 از جانب سردار محمد داوود خان بکشور دعوت شدند. روسها روی يک پلان ِ از قبل طرح ريزی شده، با دادن يک مقدار اسلحه به دولت افغانستان، افسران نظامی ترک را از کشور توسط محمد داوود خان بيرون کردند و متخصصين و جواسيس خود را جانشين آنها مقرر کردند. رهبران چپ گرای کشور نيز که بخاطر مسا ُله ُ پشتونستان از طرح محمد داوود خان حمایت میکردند ، از جانب محمد داوود خان آزادی ِ مطلق در اعمال خود داشتند. برخلاف، دموکرات ها کاملا ً توسط محمد داوود خان و باندش، يا زندانی و يا هم در تبعيد فرستاده شدند.
روسها اعضای جوان حزب دموکراتيک خلق را، در آغاز کودتای محمد داوود خان، در جاهای حساس و شعبات مهم جابجا کردند. این جوانان قبلآ درشوروی از جانب کا جی بی جذب شده بودند. محمد داوود خان کمال اعتماد رابالای انها داشت. بناا ً نه تنها شخص محمد داوود خان را بلکه تمام همکاران و هواخواهان او را تحت نظر داشتند. اينها، قسمی که قبلا ً گفتم، بر اساس راپور های جعلی، نزديکترين همکاران داوود خان را توسط خودش از بين بردند.
ـ  به چه طريق؟                        
مثلآ راپور میرسید که میوند وال، خان محمد خان مرستیال و . . . در فلان خانه بر ضد ریس جمهور جلسه دایر کردند. این راپور مستقیمآ بریاست جمهوری میرفت، محمد داوود خان آنرا مطالعه میکرد، در روز های بعدی از طریق شعبات ديگر راپور های به همين محتوی به رياست جمهوری می رسيد تا اينکه برای محمد داوود خان ديگر شکی باقی نميماند و امر بازداشت انها را میداد. در وزارت داخله یا در ضبط احوالات اکثرآ همین جوانان بودند که به امر تيوری ِ سویتیزم، منافع خود را فدای منافع مادر میکردند. يا بهتر است بگويم، ملت ما را فدای منافع اتحاد شوروی می کردند.
بنا برآن اولین کار روسها از بین بردن دوستان خود محمد داوود خان بود تا او را خلع سلاح کنند وچنین کردند. محمد داود خان زمانی بخود آمد که ديگر کسی به طرفداری او باقی نمانده بود وبا یک حرکت از بین رفت.
معاشر: استاد محترم، با تشکر زیاد از صحبتهای دلچسب شما در رابطه با واقعيت های تاريخ معاصر کشور ما. در پايان اگر پیامی به هموطنان ما داشته باشید بفرمايید.
استاد آهنگ: اینها واقعيتهای اند که تذکر دادم. ما باید از تاريخ بياموزيم و به بیگانه ها اعتماد نکنیم. اقوام اين سرزمين باهم برادرند و برابر. بايد تبعيضات قومی و زبانی را که در انديشه ُ انسان روشنفکر نمی گنجد، از افکار خود بيرون سازيم و برای اتحاد و همزيستی ِ برادرانه و برابرانه ُ اقوام مختلف در مقابل تحريکات بيگانه مبارزه کنيم. زمانی که اعليحضرت امان لله خان از قند هار، همراه با  مردم قندهار وهزاره به طرف کابل در حرکت بود مردم سلیمان خیل جنوبی، به تحريک بيگانه، او را از عقب  خنجر زدند وشاه محبوب کشور مجبور به عقب نشنی شد. لذا تا ما برادرانه با هم اتحاد نداشته باشيم، هميشه در عقب نشينی و عقب گرايی خواهيم بود.
خدا خراب کند هر کسی  که مملکتی        برای منفعت خویش خوان یغما کرد
ارجمند خواننده: استاد آهنگ در ختم صحبت وطنپرتانه شان چند سطر از یک بیانیه اعليحضرت امان الله خان غازی را نقل کرده گفتند، تا فرق یک ذعیم ملی با یک فرد مفت خور، خود خواه، جاه طلب وبیسواد را که از استبداد لذت میبرد وبر ضد دموکراسی از بيگانه کمک گرفت دیده شود:
" خدا میداند که من ملت غریب وعاجز خود را به اندازه دوست دارم وبه مقابل خیر وبهبود و آرامی و آسایش طبقه عاجز ملت خود نه خان نه ملک نه ملا نه سید ونه به دیگر صاحب رسوخان اهمیتی میدهم. بلی این مسله را بار بار گفته ام ، اگر ملت غریب ما آرام وخاطر جمع گردند ، طبعا ً، خان، ملک، سید، ملا و تمام آنها هم آباد و آسوده می باشند . اگر خدای ناخواسته پریشان ونا آرام باشند ، پس من تنها آرامی خان، ملک، سید، ملا را نخواسته بلکه از خودم را هم نمیخواهم.
مراد من که بعضی جا ها از قوم گفته ام تنها درانی، غلجایی، شیرزاد، مهمند و صافی نمی باشد بلکه طبق مقررات شرعیه قوم وخویش من همان اشخاصی را میدانم که کلمه پاک (لاالله الله محمدا ً رسوالله) را بجای اورند ، اینکه کابلی باشد یا هزاره، افغان باشد یا تاجيک، شعیه باشد یا سنی در نفس افغانستان باشد یا در گوشه وکنار سکونت داشته باشد می باشد.
شما باید این گفتار قومیت های فضولانه را از خود دور کنید وتفرقه اندازی را از میان خود بردارید وهمه برادران اسلامی بنظر محبت واخلاص ببنید . من بسیار آرزو دارم که میان ملت محبوبم این خرافات قومیت وفوضولیات قومیت تفرقه وجدایی دور گردد ، خانه جنگی ها، تور بورگری ها،که درحقیقت تخم آنرا بیگانگان بنا بر منافع ومصالح خویش در بین ما پاشیده است از خود دور کنیم. "
استاد گرانقدر وصاحب ثروت معنوی ملت در پیام خود گفت:
" از برادران پشتون خود آرزو مندم که مانند این شاه غازی وطنپرست وترقی خواه، در فکر وحدت ملی ما باشند ونه در فکر برتری جویی. "

0 Comments:

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home